اولین روز کلاس پنجم مهر 94

اولين روزدبستان، باز گرد!کودکی ها، شادو خندان بازگرد!
درسهاى سال اول ساده بود!آب رابابا به سارا داده بود!
درس پند آموزروباه و خروس!رو به مکار رو دزد و چاپلوس!
باوجود سوز وسرمای شديد!ريزعلی پيراهن ازتن ميد ريد!
تا درون نيمکت جاميشديم! ماپرازتصميم کبرا ميشديم!
کاش هرگززنگ تفريحی نبود! جمع بودن بودوتفريقی نبود!
کاش ميشد بازکوچک ميشديم! لااقل يکروزکودک ميشديم .

سلام به پسر کلاس پنجمی خودم
مامان فدات بشه که دیگه واسه خودت آقا شدی رفتی کلاس پنجم
انگاری همین دیروز بودکلاس اول رفتی و کلی گریه میکردی
باباهمراهت اومد توی کلاس نشست؛چقدر زمان زود میگذره
اول مهر 94 صبح منو شما بعد چهارماه تعطیلات تابستونی راهی
مدرسه شدیم؛بعد از تشریفات راهی کلاس شدی همراه دوستت
پارسا؛معلم امسالتونم آقای حسینی هستش,امیدوارم موفق باشی پسر
ناز مامان.
چندتا عکس یادگاری درادامه




برای خرید مدرسه کوله و جامدادی و یه سری لوازم التحریر خریدی
ان شاالله مبارکت باشه ویه مداد تراش رومیزی که بابا برات خرید

اصلاح مدرسه








دوستت پارسا

جلد کردن کتابهات


چهرشنبه اول مهربودرفتیم مدرسه ؛پنجشنبه هم تعطیل بود مدارس
هم عید قربان بود متاسفانه سرما خوردی چون از استخر اومدی
بابا هم کولر زد؛فقط دوشب بردیمت پارک کمی بازی کردی
بازهم سرفه کردنت شروع شد

واما هنر عکاسی و آشپزی مامان

فرنی

کاکا


میرزاقاسمی

کمپوت سیب


واما اسم خوشکلت

شاید
یک روز حرف هایم به آخر برسد
امّا قلب من
جا برای دوست داشتن ات
هرگز کم نمی آورد
که عشق من به تو
افزون تر از واژه ها
طولانی تر از فاصله ها ستـــ ...




اولین روز کلاس پنجم مهر 94 

